محمد مهدى ملايرى
444
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
به آنان گفت جوانان شما را چه شده است ، گفتند آنها با سرنيزههاى خود راه را بر ما بستهاند . گفت آنها را با پنجگان بزنيد . و پنجگان در فارسى يعنى پنج پيكان با يك تير و چون اسواران چهار صد تن بودند به يكباره دو هزار پيكان بر آنها باريدند و آنها را از جاى كندند . اعراب از آنجا به سوى مسجد عقب نشستند و بر در مسجد يك بار ديگر راه را بر اسواران و تميميان بستند . و اسواران يك بار ديگر باز به دستور ماه افريدون آنها را با پنجگان از سر راه خود برداشتند . و بدينسان مردم غوغائى به درون مسجد ريختند و مسعود را از منبر به زير كشيده و او را كشتند ، و اين در اول شوال سال 64 هجرى بود « 1 » . و چون عبيد الله در نهانگاه خود از اين واقعه آگاه شد بىدرنگ از همانجا ناشناس به شام گريخت و مردم بصره هم با آگاهى از فرار او به خانه او ريختند و آنچه يافتند به تاراج بردند « 2 » . و بدينسان پس از گذشت ساليانى نه چندان كوتاه تومار حكومت زياد و خاندان او برين سرزمين درهم نورديده شد . شعر فارسى در كوچهبازارهاى بصره پيش از اين از شعر فارسى ابن مفرّغ شاعر عرب كه در پاسخ كودكانى مىسروده كه در كوچه بازارهاى بصره در پى او افتاده و با ديدن حال زار و نزار او شگفتزده مىپرسيدهاند اين چيست ؟ شمهاى گذشت « 3 » . اشاره به آن چه گذشت براى بيان اين مطلب است كه چنين شهرى را كه كودكان آن در كوچه و بازارش به فارسى حرف مىزدهاند نمىتوان شهرى عربى پنداشت و به دشوارى مىتوان باور كرد كه آنجا شهرى بوده است كه در آن ايرانيها و عربها باهم و در يكجا مىزيستهاند . زيرا نوع زندگى اعراب و خلقوخوى برخاسته از آن نوع زندگى مانع از آن بوده كه قبايل عربى با مردم شهرها درهم آميزند ، و با اداب و رسوم شهرنشينى خو گيرند . آنها در هنگامى
--> ( 1 ) . طبرى ، 2 / 456 ( 2 ) . طبرى ، 2 / 456 - اين حادثه در انساب الاشراف بلاذرى نيز كموبيش به همينصورت و با دخالت اسواران نقل شده ن . ك . انساب الاشراف ، ج 4 ، بخش 2 ، ص 98 و 106 و 108 . ( 3 ) . جلد اول همين كتاب ، ص 29 و 30 .